امیدوارم مسی تو بازی فینال موثر باشه.به نظر من تازه داره با نوع فوتبال آمریکای جنوبی کنار میاد.با توجه به بازیهای قبلی فکر میکنم بازی خیلی خوبی از ستاره های آرژانتین ببینیم.
یه توضیحی هم در مورد عکسهای پست قبلی بدم، البته از منبع غیر رسمی.شنیدم مسی سرپرستی چند تا بچه رو به عهده گرفته و قراره یه مدرسه فوتبال بسازه برای بچه هایی که وضعیت مالی مناسبی ندارن.هر کی اطلاعات بیشتری داره منم در جریان بذاره.




هیچ کس نمیداند راز این چهره در چیست.در میان این همه مبارز آزادی، چرا او یکی از آن چند نفر معروفی است که هنوز هم در هر جای دنیا، هرکس ادعای مبارزه با نیروهای شر را داشته باشد، یک عکس سیاه وسفید او را(بیشتر همان عکسی که کلاهی با یک ستاره بر سر دارد)به دیوار اتاقش می چسباند؟
این پزشک آرژانتینی که در گواتمالا با انقلابی های کوبا آشنا شد، بعد از مدتی در کنار فیدل کاسترو به سمبل مبارزه انقلابی در آمریکای جنوبی تبدیل شد.کتاب ((چه گوارا: آن سوی شمایل)) مجموعه عکسهای((چه)) است،از کودکی تا نوجوانی و بعد تا زمان مبارزه و مرگ.تصاویر سیاه و سفید کتاب که تمام صفحه را پر کرده اند، مثل یک فیلم کوتاه زندگی او را به نمایش میگذارند.گاهی با دیدن کودکی اش احساساتی میشوی و گاهی با دیدن کاستروی جوان در کنارش، ذوق زده.
عکس ها را که می بینی چیزی جذبت میکند، جیزی بیشتر از آن لباس های چریکی یا آن ژست های با سیگار برگ یا تصاویر مستند کمتر دیده شده.چیزی که در نگاه قهرمان پنهان است،همان است که جذبت میکند و علاقمند می شوی تو هم چه گوارا باشی.
چه گوارا: آن سوی شمایل
تبسم آتشین جان/پوریا عالمی/انتشارات حوض نقره
اما لیونل برای چندمین بار برای همه روشن کرد چرا مورد علاقه ی مارادونا است.مارادونا قبل از خیلی ها فهمید مسی دارای چه توانایی هایی است.
لیونل گفته قبول دارم که این گل به گل مارادونا شبیه است اما کار من را نباید با کار ستاره ی بزرگ آرژانتین مقایسه کرد.«دربارهي آن گل بايد بگويم كه فضا را ديدم و حركت كردم كاري كه هميشه ميكنم. ساموئل اتوئو در كنارم بود. شرايط خوبي براي يك - دو بود اما، با توجه به اين كه دو مدافع نزديك بودند خودم دست به كار شدم.»
همه جا پر شده از صحبت درباره ی مارادونای نوزده ساله ، اما لئو نگران سلامتی اسطوره اش است. : « ديگو هميشه از من حمايت كرده . اميدوارم هر چه زودتر حالش خوب شود. تمام آرژانتين ميخواهند مارادونا بازگردد چرا كه ما دلمان براي او تنگ شده.اين گل را به ديگو تقديم ميكنم و اميدوارم اسطوره من هرچه زودتر بهبود پيدا كند.
گل مسي عنوان اصلي روزنامههاي اسپانيايي و آرژانتيني بود و با گل مارادونا مقايسه شده.
عنوان اصلي روزنامه Sport در كاتالان اين بود:«مسي، يك ابر ستاره»
Marca نوشت:«مسي دونا! Messidona»
و تیترهایی مانند:«مارادونای جدید خوش آمدی» و «نسخه ی جدید مارادونا»
فرانك رايكارد هم گل نابغه تيمش را «اثری هنر» دانست. او با تمجيد از گل مسي، آن را سريعتر از گل مارادونا دانست.
اظهار نظر برند شوستر، سرمربي ختافه كه از او به عنوان سرمربي آينده رئال مادريد ياد ميكنند جالب بود:« نميتوانم مانند يك تماشاگر به اين گل نگاه كنم. ما بايد مسي را پيش از رسيدن به محوطه جريمه حتي اگر پيامدش يك كارت زرد بود، متوقف ميكرديم نبايد اين اندازه سخاوتمند بود!»
با قهرماني در «ريكوپا سودآمريكانا» (مسابقهاي بين برنده جام ليبرتادورس و جام سودآمريكانا) در سال 2006، بوكاجونيورز عناوين بينالمللياش را به شانزده رساند تا به پرعنوانترين باشگاه دنيا تبديل شود.
اين جايگاه طي سي سال گذشته به دست آمده است. در عصر ديكتاتورهاي نظامي آرژانتين، «توتو» لورنزو، بوكا را به تيمي نفوذناپذير تبديل كرد (1976 تا 1981). با وجود جدايي لورنزو در سال 1980، او مأموريت پرورش جواهر آينده دنياي فوتبال را به گروه بازيكنان ديوانهاش سپرد؛ جواني به نام ديهگو آرماندو مارادونا...
هيچ. سال 1976 است و بوكاجونيورز شش سال است كه هيچ جامي نبرده، در حالي كه ريورپلاته عناوين ملي را درو ميكند. بدتر اين كه «ميليونرها» (لقب بازيكنان ريورپلاته) در راه فتح جام ليبرتادورس، عنوان معتبر قارهاي، پيش از بوكا قرار دارند.
ناگهان آرماندو، رئيس باشگاه، روجليو دومينگس را كه متهم به تقليد از سبك بازي ريور است، اخراج ميكند و هدايت تيم را به خوان كارلوس لورنزو ميسپارد؛ ديوانهاي خشن كه با آرژانتين در جامهاي جهاني 1962 و 1966 نتيجه درخشاني نگرفته بود.
لورنزو كه تحتتأثير هلنيو هررا (مربي وقت اينتر) قرار دارد، خواهان بازي به سبك «اروپايي» است. او از تمرينات «علمي» حرف ميزند، دريبل را ممنوع ميكند، براي گيج كردن حريفان، شماره بازيكنان را تغيير ميدهد و حتي با خبرنگاران در گير ميشود. «توتو» لورنزو كه اعتماد داخلي را از دست داده بود، براي مربيگري به اروپا رفته و با قهرمان كردن آتلتيكو مادريد در اسپانيا در سال 1973 بار ديگر نامش بر سر زبانها افتاده بود.
لورنزو در بدو ورود به بوكا براي بازيكنان خط و نشان كشيد: «كساني كه ميخواهند تفريح كنند، ميتوانند با بچهها بازي كنند!» او تورنمنتهاي تابستاني را لغو كرد تا تيمش را براي فصل آتي در «نكوچئا» آماده كند؛ جايي كه خورخه كاستلي (معروف به پروفسور)، بدنساز تيم، دوازده تمرين هركول را پياده ميكرد. روبرتو موزو كاپيتان تيم در يادآوري آن دوره ميگويد:
«يك اردوي نظامي واقعي بود! ما براي تمرينات استقامت و قدرت بدني، چرخهاي اتومبيل، كيسههاي سرب يا سقفهاي بريدة اتومبيل را بلند ميكرديم. قبل از آمدن كاستلي، تمرينات خيلي راحت بود.
اما در دوره جديد ، برنامهاي دقيق براي تغذيه، خوابيدن و دويدن داشتيم. ما 5 صبح بيدار ميشديم تا از ساعت 6 تا 5/7 تمرين كنيم. ساعت11 همين برنامه بود و از ساعت 5 تا 7 بعدازظهر با توپ كار ميكرديم.
همة ما دچار گرفتگي، مشكلات عضلاني و سرگيجه شده بوديم. ولي پس از بازي اول، احساس ميكرديم كه بال درآوردهايم! لورنزو يك استاد تاكتيكي و فردي زيرك بود. او درخواست ميكرد كه زمين را خيس كنند؛ ولي نه يك ذره، بلكه زمين را به استخر واقعي تبديل ميكرد.
اين كار براي جلوگيري از حركت روان توپ نبود، بلكه ميخواست از برتري فيزيكي ما استفاده كند. زمين هر قدر سنگينتر و خرابتر بود، ما بهتر بازي ميكرديم.» با ترفندهاي لورنزو، بوكا بالاخره قهرمان شد.
بازيكنان جونيورز ابتدا جام «مترو پوليتانو» و در دسامبر 1976 با پيروزي بر ريورپلاته در فينال، عنوان «ناسيونال» را فتح كردند. خبر خوشحالكنندة ديگر اين كه چند هفته پيش از آن، ريو، جام ليبرتادورس را با شكست مقابل كروزيروي برزيل از دست داده بود.
باشگاه فقرا
بوكاي لورنزو توانست ورزشگاه بومبونرا و «دوسه» (به معني يار دوازدهم) را كه خونگرمترين تماشاگران جهان را دارد كه سكوها و طبق افسانه حتي زمين را ميلرزانند، دوباره بيدار كند. «هينكاداس» (گروه هواداران بوكا)، تصوير خودشان را در اين تيم ميديدند كه در زمين تا پاي جان ميجنگد و مايه غرور «بوستروس» شده است.
اين لقب هواداران و بازيكنان بوكا و كنايه به محلههاي شلوغ و بدنام آنها بود كه به دليل رفت و آمد كالسكهها، هميشه پر از فضولات اسب بود و آنها با غرور آن را پذيرفته بودند.
مارتين كاپاروس، روزنامهنگار و رماننويس مشهور آرژانتين كه نويسنده كتاب تاريخ باشگاه بوده، غرور بوستروس را به خوبي تشريح ميكند: «بوكاجونيورز هميشه تعلقش به طبقه اجتماعي كارگر، زحمتكش و فداكار را تأييد كرده است.
در همه شهرهاي بزرگ جهان، هميشه نزاعي طبقاتي ميان باشگاه ثروتمندان و باشگاه فقرا وجود دارد. بوكا هميشه جايگاه باشگاه مردمي را در اختيار داشته، نقطه مقابل ميليونرهاي ريور. فكر ميكنم اين مسأله حتي روي سبك بازي اين تيم كه براساس جنگندگي است، تأثير گذاشته.
بوكا دوست دارد تصوير فقيري را ارائه دهد كه با بزرگتر از خودش ميجنگد. باشگاه هميشه با دو ايده زندگي خواهد كرد: حس مبارزه و جگر داشتن. بورژوازي به درد ما نميخورد.»
براي فصل بعد
لورنزو از شادي در پوست خودش نميگنجد و پيشبيني ميكند كه «بوكا همة عناوين سال آينده را ميبرد!» او از آرايش 2 ـ 1 ـ 3 ـ 4 ايتاليايي استفاده ميكند، با يك شماره 10 (چينو بنيتس) پشت سر دو مهاجم (ماستر آنجلو و فلمن)، يك دفاع چهار نفره (پرنيا، سا، موزو، تارانتيني) به اضافه سه هافبك دونده (سونه، ريبلوزي وگليو) كه ساختار دفاعي محكمي را تشكيل ميدهند كه كليد موفقيتهاي بعدي است.

بعد از مارادونا هیچ فوتبالیستی نتوانست به خوبی یاد او را در دل ها زنده کند .تا این که بار دیگر در فوتبال آرژانتین حادثه ای رخ داد . و آن ظهور ستاره ای آرژانتینی، کوتاه قد، کم وزن با پوستی سفید بود به نام لیونل مسی. طولی نکشید که او با زدن ۳۷ گل در ۳۰مسابقه برای جوانان بارسلونا توجه همه را به خود جلب کرد . درمیان همه ی نگاه ها، نگاه دیگو آرماندو مارادونا جدی تر از همه او را می پایید. مارادونا با دیدن بازی های مسی به رازی بزرگ پی برد . احساس مارادونا به او می گفت که این بار جانشین واقعی او پیدا شده.پس از مدتی باتلاش مارادونا و مربی تیم جوانان بارسلونا مسی به بارسلونای اصلی راه یافت. و به این ترتیب ستاره ی جوان به یکی از بزرگترین آرزوهایش دست یافت .اما برای مسی با ارزش تر از بازی کردن در تیم بارسلونا داشتن حامی بزرگی همچون مارادونا بود .